آدميان هنوز نفس ميكشند
بنويسيد كه رفت

 

دوستان عزیز اینم همون شعری که گفتم از خودمه و شعر پایین جوابیه یکی از دوستان بی معرفتم که تقدیمش کرده به خودم ما رو از نظرات خودتون بی بهره نکنید .

پشت دیوار سکوت

بنویسید که رفت !..

 

رفت در معرض باد

تا که شاید وزشی بی منت

تن بیچاره این باغ سفید

 را بسوی هدف خویش برد

بنویسید که رفت !...

رفت از بیشه سر سبز خیال

روشنی را به فراسوی بهشت

به تن شبزده ی باد زند

که بگوید هستم

بنویسید که رفت !...

بنویسید که او گریه نکرد

بنویسید که او خندان رفت

رفت تا در افقی بی معنا

تن خود را به جدال یک مرگ

که خودش ساخته بود بسپرد

بنویسید که رفت !...

بنویسید در این سیل فرار

او به فرجام دلش سوخت ولی

هیچکس از دل او بوی نبرد

گر چه او بوی شقایق می داد

بنویسید که رفت !...

رفت تا در سفری بی مقصود

باری از دوش ( مسافر ) گیرد

 و بگوید که من اینجا بودم

ولی انگار کسی حرف او را نشنفت

 

¤ نوشته شده در ساعت 03:28 توسط مسافر | ارسال نظر

نظرات نوشته
نظر
ارسال شده توسط ناشناس در روز 1386/11/1 در ساعت 11:44 (سايت - ايميل)
سلام عزيزم خيلیییییییییییییییییییییییی قشنگ بود.
لينك ثابت


منوی وبلاگ

درباره ما

آخرين پست ها

شاخه ها

لینک ها

نویسندگان

آمار

ديگر

©2006 - Powered by AftaBlog.com