آدميان هنوز نفس ميكشند
بنويسيد آمد

 

دوستان عزیز باز هم سلام

این قطعه شعری که در پایین مشاهده می کنید توسط من سرائیده نشده اخه من یه قطعه دارم به نام بنویسید که رفت !... که یکی از دوستان و همراهان نزدیک من در جواب اون قطعه این شعر رو سروده که امیدوارم خوشتون بیاد در روزهای آتی قطعه سرائیده شده توسط خودم هم میزارم اینجا ٬ لطف کنید نظرات خودتون رو بهم برسونید .

 یا علی

 

روی گلبرگ بهار

بنویسید آمد !...

بنویسید که او

با نسیمی خندان

از پس کوه خدایان آمد

بنویسید که او

با صدای سم اسبی زیبا

همچو شهزاده سواران آمد

بنویسید آمد

چونکه از کهنه دیاری آباد

دختری از پس یک بیشه سر سبز خیال

ناله اش را بشنفت

بنویسید که آن دخترک خوش اقبال

بوی مشکین دلش را حس کرد

قلب غمگین جوان

بوی گلبرگ شقایق می داد

بنویسید آمد

بنویسید که او تنها نیست

او به همراه کسی می آید

تا که در کلبه جان

نغمه نو بسراید این بار

بنویسید که از گوشه چشمان مسافر

قطره ای اشک چکید

که دلش را لرزاند

اشکی از جنس خدا

بنویسید که در قلب مسافر امروز

غم تنهایی نیست

در دلش شعله نوری است

که نامش عشق است

 

¤ نوشته شده در ساعت 11:28 توسط مسافر | ارسال نظر

نظرات نوشته

منوی وبلاگ

درباره ما

آخرين پست ها

شاخه ها

لینک ها

نویسندگان

آمار

ديگر

©2006 - Powered by AftaBlog.com